شهر خوی

همه شهرهای استان آذربایجان غربی

شهر خوی

امتیاز کاربران:
معرفی
سوغات
غذاهای محلی
گالری
نظرات
خوی
کاربر نظر داده استاند
تاریخچه

خوی از شهرهای استان آذربایجان غربی ایران است. این شهر مرکز شهرستان خوی است. این شهر اولین شهر استان آذربایجان غربی از نظر وسعت و دومین شهر از بعد جمعیت و نفوس است. شهر خوی مرکز شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی با پهنه‌ای حدود ۳۰ کیلومتر مربع در شمال استان آذربایجان غربی واقع شده است. معنی واژه خوی و ریشه این نام و اینکه از چه زمانی به این شهر خوی گفته‌اند روشن نیست. محمد امین ریاحی، نویسنده کتاب تاریخ خوی بر این باور است که شاید واژه خوی با جزء آخر نام شهر «اولخو» که ۲۷۰۰ سال پیش در همین جا قرار داشته یا با جزء آخر نام «ساردوری» دژی که یکی از شاهان اورارتو به نام ساردوری در کنار شهر اولخو ساخته بوده است، بی ارتباط نباشد. واژه خوی در زبان کردی و پهلوی به معنی نمک است از آن جا که کردان بازمانده مادها بوده و یا این که به گفته خودشان مادها از آنها هستند و تا کنون زبان باستانی خود را که گونه‌ای از زبان پارسی باستان است حفظ کرده‌اند، می‌توان گفت که ساکنان نخستین خوی از مادها بوده‌اند و اینان مسکن نخستین خود را به دلیل وجود معادن نمک در این ناحیه «خوی» نامیده‌اند. از آنجا که شهر خوی در سرزمین نسبتاً پست قرار گرفته است. در اصطلاح محلی آن را «خودی چو خوری» می‌نامند .

خوی یکی از کهن‌ترین مراکز تمدن در شمال غرب ایران و کانون بسیاری از حوادث تاریخی بوده است.خوی به‌دلیل واقع شدن در مسیر جاده ابریشم و جاده تجارتی شرق و غرب، مورد بازدید بسیاری از جهانگردان و ایرانشناسان واقع شده‌است. توضیح اینکه جاده ابریشم در فاصله ۲۵ کیلومتری شمال غربی خوی در جاده چالدران بالاتر از(گوردیک قفه سی) رد می‌شد که در زبان محلی به این جاده ابریشم (دوه اوچان) (محل پرواز شتر) می‌گفتند. چرا که بعلت سرازیری شدید این جاده شتران با مال التجاره با سرعت زیاد حرکت نموده چنان که گویی پرواز می‌کردند. از منابع تاریخی و سفرنامه‌ها از جمله سفرنامه ناصرخسرو مطالب قابل توجهی دربارهٔ خوی بدست می‌آید. زبان رایج در میان مردم خوی ترکی آذربایجانی است. خوی نیز از بزرگ ترین و مهم ترین شهرهای آذربایجانی ایران به شمار می‌رود

در سالهای ۱۱۰۲ تا ۱۱۰۷ هجری قمری با حمله محمود افغان و ضعیف شدن دولت صفویان، سپاه عثمانی به ایران حمله کرد. در این میان یکی از نخستین شهرهایی که پس از اشغال سلماس مورد هجوم سپاه عثمانی قرار گرفت شهر خوی بود. عثمانیان که پیش از حمله به ایران از "مفتی انام مشکل‌گشای ایام عبدالله افندی" استفتا گرفته بودند با این سخن وی که:

«روافض عجم به ظاهر ادعای اسلام می‌کنند، آنان مرتد هستند و از ارباب کفر به شمار می‌روند. بنابراین، جنگ با قزلباش در حکم جهاد با مشرکین و حفظ ناموس دین بوده، غارت اموال و اسارت زنانشان حلال شرعی می‌باشد. »

به آذربایجان حمله کردند.

چلبی زاده مورخ عثمانی جنگ را اینطور توضیح می‌دهد:

بلاد ارباب رفض و الحاد خوی و چورس همدوش به ممالک عثمانیه، لبریز از ذخایر و عساکر بود، و قبل از تسخیر تبریز، اقدم و واجب می‌نمود که به تصرف قوای عثمانی درآید. کوپرلوزاده عبدالله پاشا به اعجام بدخوی شهر خوی پیغام‌ها فرستاد، ولی درون فاسد و خبث جبلی آنان از کمند نصح و پند گریزان بود و چون گراز تیزدندان روی به ستیز می‌نهادند. زینل بیک حاکم محمودی با عده‌ای از سپاهیان روم بدان شهر هجوم بردند. شهباز خان والی خوی، محمد چلبی فرستاده سردار را زندانی کرد و اطرافیانش را کشت. نخستین نبرد طرفین در محله کنیسه اتفاق افتاد. شهر مزبور علاوه بر حصار استوار، به مواضع عدیده منحصر بود که به اصطلاح خودشان آنها را «دز» می‌گفتند. از اینرو ضبط و تسخیر قلعه‌های محفوظ و مسدود شهر خوی، بدون امداد و اعانت کلی متعذر بوده و مقدور نمی‌نمود. به دستور سردار، بلوکات اربعه موصل و حلب، قبایل و عشایر قادر به ضرب و حرب صومای، حکاری، الباق به اتفاق سپاهیان والی رقه عثمان پاشا، جملگی به خوی فرستاده شدند. عبدالله پاشا بار دیگر نامه‌هایی به فارسی برای اهالی خوی فرستاده و مبارزان را دعوت به تسلیم کرد. شهبازخان گوشهای فرستاده عثمانی را بریده روانه وان ساخت. نیروهای عثمانی در خارج شهر خیمه زده و به حمله‌های متوالی ادامه دادند ولی فتح و تسخیر خوی به علت کثرت قزلباش و وفور مهمات میسر نشد. در جریان پیکار سفیر دیگری بنام شهباز آقا حکاری به قتل رسید. سرعسکر (سردار) علاوه بر ارسال خمپاره‌ها و توپهای قلعه‌کوب، ده هزار نفر قوای دیگر از آناطولی جمع‌آوری کرده به امداد عثمانیان فرستاد. و شبانه‌روز روافض را زیر آتش گرفتند. در این هنگام طهماسب از نخجوان به تبریز رفت. مردم تبریز اظهار انقیاد نموده ابراز جانسپاری کردند. طهماسب برای کمک به رزم‌آوران قلعه خوی، سپاه فراوانی را در تبریز بسیج کرده به فرماندهی میرزا جلال و حاجی هاشم به خوی فرستاد عثمانیان در نزدیکی خوی به مقابله نیروهای اعزامی از تبریز برخاسته و آنان را مجبور به عقب‌نشینی به قریه ولدیان کردند، ولی میرزا جلال با عده‌ای از راه دیگر خود را به خوی رسانید.

روز بیست و یکم محاصره خوی، نیروهای عثمانی با کندن راههای زیرزمینی بر قسمتی از شهر استیلا یافته قریب به ۴۰۰۰ نفر از قزلباشان جان باختند، ولی اهالی خوی در مذهب باطل خود ثابت قدم مانده به محاربه و مقاتله کمر بستند. بعد از این ماجرا، سردار محمدپاشا متصرف اماسیه و صنع‌الله پاشا متصرف ایچ ایل را به اتفاق فرمانده پادگان وان و سپاه یمین و یسار و ینی‌چریان آن دیار، با مهمات کامل به امداد محاصره‌کنندگان خوی فرستاد.

قوای بیحد و حصر آل عثمان شبانه‌روز با اجرای عملیات نظامی مختلف و متعدد، ضربات کوبنده وارد آورده، سرانجام پس از ۵۷ روز محاصره و محاربه شدید، روز ۱۸ شعبان ۱۱۳۶هـ. آن بلده متین مفتوح شد. شهبازخان و میرزا جلال با ۳۰۰۰ قزلباش قتل‌عام شدند و اموال و اهل و عیالشان اخذ و اسیر گردیدند. روز دیگر در شهر نماز برگزار شد و خطبه بنام سلطان خواندند. بعد از خوی چورس هم به آسانی به تصرف درآمد.

معنی کلمه خوی و ریشه این لفظ، و اینکه از چه دوره‌ای نام این شهر قرار گرفته روشن نیست. احمد کسروی در رساله نامهای ده‌ها و شهرهای ایران که ریشه بسیاری از نام‌ها را یافته و با هوشمندی به نتایج صحیحی رسیده است، در این باره می‌گوید:(معنی کلمه خوی روشن نشد. بعضی‌ها می‌گویند کلمه خوی ارمنی و به معنی قوچ است. این نظر اشتباه است زیرا در کتب ارمنی خوی را هیر نام برده‌اند.طبق گفته استاد دکتر عباس زریاب خویی نام شهر از واژه کردی خوی به معنای نمک برگرفته شده است. این حدس هم زده شده است که شاید به علت وجود کانیهای نمک در چند فرسخی شهر، این نام بدان اطلاق شده است.

مرتب سازی بر اساس
معرفی سوغات جدید
مرتب سازی بر اساس
معرفی غذای محلی جدید
در گذر زمان
معاصر
مرتب سازی بر اساس
Yandex.Metrica