روستای حسین آباد

همه روستاهای استان اصفهان

روستای حسین آباد

امتیاز کاربران:
معرفی
سوغات
غذاهای محلی
گالری
نظرات
حسین آباد
کاربر نظر داده استاند
تاریخچه

بنده با مطالعه چند کتاب که در مورد شهرستان اردستان و شهرهای آن نوشته شده بود مطالبی که در مورد روستای حسین آباد در آن کتاب ها بیان شده بود را در این بخش جمع آوری و به نمایش گذاشته ام:

در یکی از کتاب ها به نام اردستان نامه که اهتمام آقای محمد گلبن در سال 1381 نوشته شده است در مورد حسین آباد چنین بیان شده است :حسین آباد مشهور به حسین آباد محمد تقی خان،به فاصله 12 کیلومتری اردستان است ،ساختمان های اعیانی آن از آثار سهام السلطنه است، حمامی مفصل داشته وگرمخانه اش کاشی بوده است،ماده تاریخی مجمر زوارهای در مورد آن دارد که در دیوانش طبع شده است.

در کتاب فرهنگ جغرافیای ایران جلد10که در سال نوشته شده است1332در مورد حسین آباد این چنین بیان شده است :

حسین آباد حاجی محمد تقی(سال 1332): hoseyn-abad-haji-mohamad-taqi

ده است دهستان گرمسیر شهرستا ن اردستا ن 13 کیلو متری  شمال اردستان – 5/1 کیلو متری خاور راه اردستان به کاشان جلگه – معتدل – سکنه:229 نفر – شیعه – فارسی .

آب از قنات – محصول غلات،پنبه،بادام – شغل: زراعت – راه ماشین رو و دبستان دارد.

ودر کتاب مهاباد در گذر زمان که توسط آقای حسن فیاضی در سال1376 نوشته شده در مورد روستای حسین آباد چنین می نویسد (این نکته قابل توجه باشد که روستای حسین آباد درسال 1376 جزء دهستان گرمسیر به مرکزیت مهاباد بوده است): روستای حسین آباد دارای آب وهوای بیابانی در طول جغرافیایی 25 دقیقه و52درجه و عرض جغرافیایی 33دقیقه و33درجه می باشد،حسین آباد دارای 63خانوار و تعدادجمعیت 310 می باشد از این تعداد 164نفر مرد 146 نفر زن وجود دارد. تعداد 178 نفر وتعدادشاغلین 82 نفر می باشد.

آداب و رسوم

چگونگی مراسم عروسی در حسین آباد

مردم روستای حسین آباد اردستان در قدیم برای هر مناسبت خاصی دارای رسم هایی بوده اند که در اینجا ابتدا در مورد چگونگی مراسم عروسی توضیحاتی داده می شود . مردم حسین آباد  اردستان هنگام عروسی پسر یا دختری بسیار خوشحال می شده اند و به طریق های بسیار خاصی خوشحالی خود را ابراز می کرده اند . که در مراسم عروسی ها در ابتدا عروس را برای پوشیدن لباس و آماده شدن برای عروسی بعدازظهر همان شب مراسم ، عروس را نزد مشاده ( کسی که عروس را برای مراسم آماده می کرده است ) می برده اند و بعد عروس را آماده بردن به حمام می کرده اند برای اینکه عروس به حمام برود باید کسی که نوبت حمامی آن بوده یعنی کسی که باید حمام را روشن   می کرده است چند ساعت زودتر حمام را آماده ی کار می کرده است و بعد کل مردم روستا ، زن و مرد جلو خانه عروس جمع می شده اند تا با بدرقه کردن ، آن را به حمام ببرند به این صورت که مردها در جلو و عروس و خانم ها عقب تر از مردها به طرف حمام حرکت می کرده اند ، در همین صورت که عروس را به طرف حمام حرکت می داده اند با انداختن توری به سر آن و همین طور که یکی از محرم های آن عروس یعنی پدر یا برادر یا دایی یا عموی آن آینه ای جلو عروس نگه می داشته و دو نفر هم شانه عروس را گرفته و آن را به طرف حمام می برده اند و در راه با چهار بیتی هایی عروس را همراهی می کرده اند و بعضی موقع ها علاوه بر خواندن چهار بیتی با شعرهایی از این قبیل خانواده عروس را همراهی می کرده اند .

امیرالمؤمنین حیدر ، هوش واش

به عشق ساقی کوثر ، هوش واش

علی داماد پیغمبر ، هوش واش

کننده در خیبر ، هوش واش

به بار دیگر ، هوش واش

این نکته قابل ذکر است که یکی از افراد ، قسمت اول مصرع ها را با صدای بلند می گفته است و کلمه هوش واش را مردم با یک دیگر بیان می کرده اند و همین طور در راه با رقصیدن و دست زدن  عروس را همراهی می کرده اند و هنگامی که عروس نزدیک حمام می رسید کسی که حمام دار بود درب حمام را می بسته است و به خانواده عروس گوشزد می کرده است که تا اجرت من را ندید درب حمام را باز نمی کنم و بعد با گرفتن اجرت عروس داخل حمام می شده است و بعد از این که عروس از حمام بیرون می آمده مردم باز شعرهایی برای عروس می خوانده اند و نوید پاکیزه شدنش  را به آن می داده اند . اشعار ذیل را می خوانده اند :

گل در اومد از حموم                           عروس در اومد از حموم

کوچه تنگه بله                                          عروس قشنگه بله

دست به زلفاش نزنید                                   مرواری بنده بله

کوچه تنگ و تاریکه                             عروس قشنگ و باریکه

و باز همین طور که پیرزن ها تنبک می زده و مردها هم حرکات شیرین انجام  می داده اند عروس را به مکانی که قرار بوده عروسی برگزار شود می برده اند و بعد چند ساعتی مراسم جشن را با خواندن چهاربیتی ها و نمایش که متأسفانه در این جا این چهاربیتی ها رانتوانستم جمع آوری کنم  مراسم را ادامه می داده اند. و این نکته هم قابل ذکر است که یکی دیگر از شعرهایی که در هنگام عروسی و هم در موقع رفتن عروس به خانه داماد می خوانده اند این شعر بوده است .

این شعر را می خوانده اند ( با آهنگ )

آفتاب سر کوه نور افشون ، سماور جوش

یارم تنگ طلا دوش گرفته ، قمضه می فروشه

یه دونه انار دو دونه انار ، سیصد دونه مروارید

می شکنه گل می پاشه گل ، دختر قوچانی

و بعد از جشن عروس را به طرف خانه داماد می برده اند و باز دو نفر شانه عروس را می گرفته اند و یکی از محرم ها آینه ای جلو آن می گرفته و بعضی وقت ها چراغ های نفت سوزی هم همراه داشته اند و تا خانه داماد آن را می برده اند ، دیگر مراسماتی که در هنگام بردن عروس تا به خانه داماد انجام می داده اند این بوده است که حدود 2 تا 3 خانه مانده به خانه ی داماد چند نفری شانه های داماد را می گرفته اند و نزدیک عروس می آورده اند و دوباره آن را به خانه می برده اند و این کار را سه مرتبه انجام می داده اند و با خواندن این اشعار راه را برای داماد باز می کرده اند :

کوچه بدی کوچه بدین                  داماد میخواد تار بزنه

سیب سرخ ، انار سرخ                     بر دامن یار بزنه

ای یار مبارک بادا                         ان شاالله مبارک بادا

و داماد هم هر مرتبه بر روی سر عروس نقل و نبات و پول می ریخته است و این نکته هم قابل عرض است که در هنگام حرکت عروس به طرف خانه داماد در مسیر روبروی هر خانه ای که رد می شده است به صاحب آن خانه می گفته اند که پا انداز یادت نره و صاحب آن خانه ها در حد گفتن نه دادن آن چیز به خانواده عروس می گفته اند مثلاً یک گوسفند دادم مثلاً یک بز دادم و بعد به سلامتی وارد خانه داماد می شده است .

مرتب سازی بر اساس
معرفی سوغات جدید
مرتب سازی بر اساس
معرفی غذای محلی جدید
در گذر زمان
معاصر
مرتب سازی بر اساس
Yandex.Metrica